تجليل به سبك افغاني<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

در حاشيه‌ي نوشته‌ي (خليلي كهن سراي نو انديش)

 

       

طبق معمول، جناب كاظمي در وبلاك شان مطلبي مي‌نگارند. ـ اين بار با عنوان «خليلي كهن‌ سراي نو انديش»ـ مطلب استاد هم طبق معمول مطالب باقي مخلوقات خدا كه انسان اند و خالي از سهو و نسيان نمي‌توانند باشند، يحتمل تهي‌گاه هاي دارد. طبق معمول، پيام گذاران چست و چالاك و بلاكي، كه از قضا تني چندي بيش نيستند، با نامهاي مستعار،سر مي‌رسند و ميمنه و ميسره سپاه را در يك چشم بهم زدن مي آرايند. طبق معمول، اين چند نفر چنان در كارشان خبره اند كه گويي آفريده شده اند تا كسي چيزي بنويسد و اينان از باب انجام وظيفه ايماني و ملي و يا از سر عادت بروند و نظر بدهند. طبق معمول كاري هم به اين ندارند كه موضوع اين مقاله اصلا مطابق طبع و باب دندان مبارك شان هست يا خير. طبق معمول اين چند نفر هموطن دو دسته مي‌شوند : دسته‌اي سخت مي‌كوبند آن مقاله را و از همه بدتر شخص بيچاره اي را كه قرار بوده مثلا تجليل شود و دسته اي ديگر شروع مي كنند به دفاع. در ميان اين نزاع كه ابتدا اندكي به موضوع مربوطه، مربوط است، طبق معمول سر وكله‌ي حرفهاي مشخص و از قبل تعين شده پيدا مي‌شود و پاي اقوام مظلوم وطن كه اين چند نفر مثلا نماينده گان تام الاختيار شان هستند، به ميان كشيده مي‌شود. طبق معمول يكي مي‌گويد به اين قوم تو هين شد و ديگري مي‌گويد به آن قوم. طبق معمول اين حالت ادامه دارد تا اينكه كار به فحش و دشنام مي رسد. چند تا فحش  طبق معمول و آشنا هم به يكديگر مي دهند و بعد مدتي هم براي هم شاخ و شانه مي كشند كه شناختمت و بين سرگ گيرت بياورم كارت تمام است. اين حالت طبق معمول ادامه دارد تا اين‌بار جناب جعفر عطايي يا حضرت ياسين رسولي، دست به ميوه‌ي ممنوعه قلم ببرد. طبق معمول با آمدن نو به بازار، كهنه مي‌شود دل آزار. اما چاره چيست آسيا به نوبت است. او بايد مدتي بنيشيند تا نوبتش برسد و تا آن وقت بايد نفسي براحتي بكشد و براي يك ميدان ديگر خود را آماده كند. و سر انجام  وقتي جناب كاظمي را مي‌بينم طبق معمول خوشحال است كه نوشته‌هايش در وبلاك، بيشترين خواننده را داشته است.

        حال از اين طبق معمول‌ها چه سودي متوجه ملت بيچاره است، خدا مي داند. چه سودي متوجه شخص تجليل شده است همه مي‌دانند. چه سودي متوجه آن چند نفر است باز خدا مي داند. چه سودي متوجه دوستان من عالي جنابان كاظمي. عطايي و رسولي و يحتمل كساني از اين دست است باز خدا مي داند.

        اما يك طبق معمول بزرگ ديگري هم مانده و آن اينكه: طبق معمول وبلاك باغچار هم مانند چاه ويل، فرياد هل‌من مزيدش بلند است. تا به اصطلاح بروز باشد. من هم كه طبق معمول اين روزها منزلم و مطلبي هم براي نوشتن ندارم ،دهانش را طبق معمول به  اين گونه نوشته ها مي بندم . والسلام نامه تمام.

       

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
جعفر

( ۱ ) مظفری عزيز سلام ! هميشه مهمان شما می شوم ٬ اما معمولا آرام و بی صدا . به نظرم در بعضی موارد تقابل ها و جگرجنگی هايی که در وبلاگستان صورت می گيرد ٬ از سوی دوستان بيش از حد جدی گرفته می شود . چه اشکال دارد که پوست کنده و به دور از تعارفات تکراری و ساختگی گپ دل خود را بنويسيم ؟ بعضی دوستان فکر می کنند که روابط وبلاگی هم بايد خم و پيچ روابط دولت ها و کشورها را داشته باشد و چنان باید دیپلماسی دقیق باشد که تمام تشریفات مو به مو اجرا شود . در حالی که فکر می کنم ٬ اينجا يک جهان ديگر است و به نوعی حکم پسخانه را دارد که آدم ها آزاد تر و به خود واقعی خود نزديک تر هستند . پس اگر گاهی تندی است و گاهی گپ ها عریان تر گفته می شود ٬ نباید حملی به خصومت و غیره کرد . به نظرم خودسانسوری به هر نوعش درست نيست و بايد همانی نشان داد که در چنته داريم .

جعفر

( ۲ ) عده ای ديگر هستند که از هر خصوصيت ديگرشان فقیر بودن شان برجسته تر می نمايد . اين جمع کار به اين ندارند که گپ چه است و حقيقت کدام . چند بسته دشنام را حفظ کرده اند و در هر مناسبتی به جان خلق الله می زنند و دل شان خوش است که از حريم قوم و تبار خويش جوانمردانه دفاع می کنند . چه می توان کرد ٬ افغانستان افغانستان است ٬ اگر غیر از این می بود که وضع و زندگی ما چنین نمی بود . برای بیرون آمدن از این وضعیت یک مقداری سنت شکنی و بت شکنی لازم است . بهتر است به جای تعارفات مکرر و مرسوم ٬ ناگفته های درون گفته شود تا شاید یک تنوعی بیاید . خود شما هم خوب بود که به جای نوشتن اين ٬ نظرتان را پوست کنده و به دور از سياست بازی های معمول فرهنگی های ما در مورد خليل الله خليلی می نوشتيد . نظر پوست کنده و روشن کسانی چون شما به بهبودی اوضاع بهتر کمک می کند تا اینکه وقت خود را صرف نوشتن این گزارش ها و تحلیل های بی ثمر و بی مقصد کنید !

جعفر

( ۳ ) به هر صورت اين نوع برخوردها تا حدی طبيعی است و يک مقداری هم محصول سرزمين افغانستان . این کاری که شما می کنید هم فکر می کنم درست نیست و خود بخشی از همین معضل است . چه می شود که شما احترام گذاری های مصنوعی و تعارفی را کنار بگذارید و از سر تحقیق همان چیزی را بنویسید که فکر می کنید در مورد خلیل الله خلیلی واقعی و صادق است . نوشته آقای کاظمی در مورد خلیل الله خلیلی اگر نصفش از سر تحقیق باشد ٬ نصف دیگرش برخاسته از تعارفات و مرده پروری های معمول وطن ما می باشد . با کمی دقت روشن می شود که آقای کاظمی چیزهایی را بیشتر در قسمت غیر شعری و ادبی شخصیت او به خلیل الله خلیلی منسوب می کند که اگر خودش هم دقیق شود برایش قابل قبول نیست . بزرگان وقتی قلم را به دست می گیرند ٬ به نظر می رسد که بیشتر از قوه خیال کار می گیرند تا از آن دیگرش که کمکی است برای ترسیم یک تصویر واقعی و صادق . جان کلام اينکه ٬ تا هنوز گاهی حب و بغض است که قلم می زند نه تحقيق و آگاهی هوشيار محقق .

جعفر

( ۴ ) اين هم نوشته ای از سر ارادت بود ٬ اميد که قبول درگاه دوست واقع شود !

یونس

سلام بر شما که همیشه روشن گر امید در من بوده اید. دوست عزیز وبلاگ فوق متعلق به من است- خرسند خواهم شد که سری به آن بزنی و بازهم چون آ سالها- سالهای شور و شوق ... که در زمستان های سرد و یخ زده تابستانهای گرم و تفتیده می آمدیم در خانه پر مهر و امید شما در میان کتابها و مجلات شما گم می شدیم و... تا چیزی یاد بگیریم و شما به لطف حق خود رسیدید و ما در مسیر راه طعمه ... شدیم و... - به هر حال اگر نظر هم بدهید مطمئن باشید که این کهنه شاگردتان ممنون خواهد شد. و به دوستانی که من نمی شناسمشان - سفارش کنيد که اگر مايل بودند لنگ هم بنمايند.

awara

سلام بر سيدنا مظفری.. بزرگوار عزيز.. شما مثل اينکه ديابت را شوخی گرفته ايد.. استادنا.. بايستی بيشتر متوجه باشيد..نظرات پزشک را نبايد طنز شاعرانه فرض کرد.. خواهش می شود که به سلامتي خودتان بيشتر توجه کنيد. باتشکر

fakhera

سلام من هم می خواستم عرض ادبی بکنم و اینکه من با شما موافقم استاد . و اينکه ديدم همه آقايون پيام دادند به غيرت زنانه ام بر خورد. فاخره

حقيقی

سلام استاد عزيز واقعا دلم برايتان و حرفهايتان تنگ شده واقعا گرفتارم که نميتوانم بيام و سری بزنم ( منم ميگم استاد به سلامتی يتان بيشتر توجه کنيد ) با آرزوی ديداری شما و دوستان حقيقی