عيد برعاشقان مبارك باد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مسلمانان شيعه، روز هيجدهم ذي الحجه را عيد مي‌گيرند،.اتفاقي كه در اين روز افتاده اين است كه پيامبر اسلام، در سفرحج آخرين خودش، در كنار بركه‌اي به نام «غديرخم»،  كاروان صد و بيست هزار نفري حجاج را متوقف كرد و منبري از جهاز شتران ساخت، آنگاه بر بالاي آن رفته و بعد از ايراد خطبه، دست علي را گرفته و بالا برد و اين جمله معروف خودش را اظهار داشت: « من كنت مولا فهذا علي مولا» . در اصل وقوع اين واقعه واستناد اين جمله به پيامبر در ميان مورخين و فرق اسلامي اختلافي نيست. اينقدر هست كه اهل سنت كلمه «مولا» را به معني دوست گرفته اند و شيعيان آن را به ولي امر و خليفه بعد از رسول تعبير كرده اند. واقعيت اين است كه مراد پيامبر اسلام از اين كلمه هرچه بود اما پيروانش ازآغاز تا به امروز از آن قرائت سياسي كرده‌اند و به دنبال آن دست به عمل سياسي زده‌اند. به گمان من در هردو قرائت شيعه و سني اين سياست انديشي مركز توجه اصلي بوده و در سايه آن حقي ازعلي بن ابي طالب پايمال شده است و آن حق، عبارت است از ولايت باطني ايشان. اين ولايت باطني همان گوهر اديان است كه در هر دين و آييني همدوش با جلوة بيروني آن كه شريعت باشد، حركت مي ‌كند. هرچند با جار و جنجال هاي سياسي و نزاع بين المذاهب اين بعد از شخصيت ايشان به سايه نشانده شد و چنانكه بايد و شايد مجال بروز و ظهور نيافت. اما اينگونه نبود كه به يكباره ناپديد شده باشد. طريقت باطني اسلام همپاي صورت ظاهري آن در رگ تاريخ تفكر ديني دويد و طالبان وجه معنوي اسلام در هر كوي و برزن و هر زمين و زماني، اين رگ حياتبخش را كاويدند و يافتند و سيراب شدند. ما نمودهاي اين جستجو را در تاريخ تصوف و عرفان اسلامي مشاهده مي‌كنيم. «در حقيقت، هشت امام اول شيعيان ، همگي از مراجع يا قطب‌هاي اصلي معنوي تصوف هستند و تقريبآ در سلسلة همة طوايف متصوفه حضور دارند. علي كه نمايندة تام و تمام آموزه هاي باطني اسلامي است، تنها امام شيعيان نيست بلكه تقريبآ سر سلسلة همة طوايف متصوفه، به شمار مي رود».1 اما چه مي‌شود كرد كه در معركة ميراث داران شريعت، در هردو فرقة شيعه و سني، عمده بحثي كه پيرامون شخصيت ايشان رفته و مي‌رود  اين است كه آيا ايشان خليفه اول مسلمين است يا خليفه چهارم؟   غافل از اينكه آن سلسلة جليلة خلافت كه پنجم آن معاويه وششم آن يزيد باشد و بعد برسد به ديگر عالي جنابان اموي و عباسي و عثماني و صفوي و غيره وذالك، چه شآني مي‌تواند داشته باشد كه بايد براي آن اينهمه ماجرا آفريد؟ كه بگذريم. مثل اينكه مي‌خواستم يك اشاره اي براي اين مثنوي كه بعد مي‌خوانيد بنويسم.

بلي اين مثنوي از كارهاي است كه شروع آن به سالها قبل بر‌مي گردد و پايان آن هنوز معلوم نيست. طرح اصلي آن كند و كاوي است ذهني و دروني در جان و جهان امروز شاعر و درنگ بر سر مسئله اي بنام انسان و سرشت و سرنوشت او. البته با كرنشي به شخصيت ظاهري و باطنيي امام علي بن ابيطالب عليه السلام،  باشد كه مدد مولا چه خواهد كرد و سرآنجام آن به كجا خواهد كشيد و نگرش شما دوستان چه خواهد بود؟

ياعلي

 

 

هبوط

 

خشك در بستر شب ، هرچه علف در خواب است

گوش كن، گوش كن! اين زمزمه اي از آب است

باغ را زمزمة آب فرا مي‌گيرد

آب، آب، آب...  تا آنكه صدا مي‌گيرد

خسته از شاخ و بر كاج سبو مي‌افتد

سرو تا ديده سراب است فرو مي‌افتد

بحر خشكيده و از باديه كف مي‌بارد

مرده خورشيد شب از چار طرف مي‌بارد

®

در من آن بندي محتوم به جان آمده است

يوسفم از شب زندان به فغان آمده است

آخرين شعلة آن وسوسه ها در تن من

پرسشي از سر شب تا به سحر با من من

چيست اين جامة خونين سر چاه افتاده

كيست اين مرده كه برگردة راه افتاده

كيست اين ماه كه در هاله خود محو شده است

كيست اين كوه كه در نالة خود محو شده است

كيست اين شير كه از شور شكار افتاده است

اين گل سرخ كه از چشم بهار افتاده است

®

گفت: «انسان» ، چه كسي گفت؟ صدا روشن بود

مثل از كوه فرود آمد يك بهمن بود

گفت: «كوه است، كويراست، ستيغا انسان»

پدرم زمزمه اي كرد:  «دريغا انسان»

جسم مجروح بشر برسر راه است آنك

مرده خورشيد دگر خانه سياه است آنك

®

چيست سر منشه مرموز سقوط انسان

پدرم گفت: «چه خوش گفت كه قوت انسان»

«زر چو خنديد خدا بنده شود» او مي‌گفت:

«آدمي از شكمش گنده شود» او مي‌گفت:

نفس گودال حقيراست به پرهيز از آن

گاه چون بيشة شير است به پرهيز از آن

®

وعلي، راهيي آرامش دريا شده است

فاتح خيبر نفس  است كه مولا شده است

اين كرامت، نه به او قوم به پيري داده است

خود پدر تيغ به او سهم دليري داده است

پاس تيغي كه شب خوف به خيبر زده است

شعله افروخته برخرمن كافر زده است

پاس آن آهن تفتيده كه در رزم شگفت

بر دو دست طلب نفس برادر زده است

يا كه در نيمة شبهاي جهان نگران

سر به حلقوم زمين برده و پر پر زده است

كوفه ديده است خليفه، گل و نان در دستش

ناشناس آمده انگشت به اين در زده است

كودك از خواب سراسيمه دويده دم در

ببيند چه كسي از شب او سر زده است

تا رسيده است، كبوتر، چه سبكبار اما...

دانه را ريخته آرام، ولي پر زده است

®

فرق محراب، شق از هيبت پيشاني اوست

كربلا، عرصه يك صبح، گل افشاني اوست

 

 

/ 38 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نو اندیش

سلام دوست گرانقدر! شما را به خوانش مقاله ء " هزاره ها و بحران هویت " دعوت مینمایم. شاد باشید.

سخیداد هاتف

سلام مظفری عزيز. من چيزی نوشتم با عنوان سياست و ولايت. آن نوشته فعلا در قسمت نوشته های پيشين در وبلاگ هست. می توانيد آن را بخوانيد. من فکر می کردم يا شما وقت نکرده ايد پرسش مفصل مرا بخوانيد يا سوال ارادتمندتان را در خور نيافته ايد. به هر حال خوشحال می شوم اگر نظر تان را در باره نوشته من «سياست و ولايت» بدانم. شادکام باشيد.

حقيقت گو

قسمت دوم: در تهرانى كه مسيحيان ويهوديان و هندوها وسيك ها ده ها كليسا و كنشت و بت خانه دارند، اهل تسنن با وجوديكه تعداد شان بيشتر از مجموع اقليت هاى دينى جمعآ ميباشد از بناى يك مقبره و يا يك مسجد محقر براى نمازهاى پنجگانه و جمعه خود محروم هستند و به ناچارى در اين و يا آن سفارت میروند تا نماز جمعء خود را ادا كنند. در شهر هاى ديگرى كه شيعيان در اكثريت ميباشند وضعيت از اين نيز بدتر ميباشد و خراب كردن مساجد از جمله مسجد جامع اهل سنت بنام شيخ فيض در مشهد بدستور آقاى خامنئي در سال 1994 نمونه اى از آن ميباشد. اين علاوه بر ستم ها و ظلم هايى است كه از طرف اين ر ژيم فرقه گرا و خونريز بر اهل سنت ايران بعد از انقلاب اسلامي اش گذشته است كه خراب كردن و يا بستن و يا تصرف مساجد متعدد و مدارس دينى در مناطق سنى نشين و يا كشتن و ترور كردن علماء و صالحان و نيكان و متنفذان و دعوتگران اهل سنت در داخل و يا خارج از كشور يكى از سياست هاى ثابت اين نظام بوده و است.

حقيقت گو

قسمت اول: اينرا در يک جايي خواندم. جالب است . اگر چه کساني که در سي سال گذشته در ايران زندگي کرده اند، از شرايط بد اقليت ها بخصوص اهل سنت آن کشور آگاهي زيادي دارند. با وجود آن بي جا نيست که شما دوستان عزيز هم آنرا از مدنظر بگذرانيد. مخصوصآ کساني که ، مثلآ از ظلم و يا محروم بودن اقليت ها در افغانستان از حقوق حقه شان ادعا هاي غلط و دروغ مي نمايند: أهل سنت ايران كه تقريبا يک بر سه جامعه ايران را تشكيل ميدهند از قوميت هاى متعدد ايران مثل كرد ها ، تركمن ها ، بلوچ ها ، عرب ها و غیره که از سرخس تا بيرجند و بلوچستان و سراسر مرزهاى اطرف ايران زندگی دارند و اين برعلاوه اقليت هاى سنى مذهبى است كه در همهء شهرهاى بزرگ ايران وجود دارند، ليكن با وجود مساحت وسيع مناطق سنى نشين و با اينكه از نظر جمعيت دومين جمعيت ايران بعد از شيعيان ميباشند نه حق شراكت در سرنوشت خود را در اين نظام فرقه گرا دارند و نه يك نفر وزير و يا سفير و يا مقام عالى رتبه ای در دولت دارند.

mojeer

سلام بزرگوار . . . اميد صحت تان خوب باشد با اولاد و دوستان . . . نميدانم شماره يی که شعر های مزار چاپ ميشد چه شد ؟؟؟ به اميد ديدار

ظاهرمحسنی

هموطن درودبرتو،بشتربنویس وماغربت زدگان جزیره بی کسی رابیشتراززلال دردری سیراب کن.تاشاید اندک اندک این چشمه های زلا بهم بپیونددوموج مواج فرهنگ غنی آریانای کهن رازنده کند.تااین موج بسترشودبرای پرورش مولانای دیگروحافظ وسعدی دیگر.

سردار رشید

عمر ها شد که این قصه از زبان همه بیرون گردد عید قدیر، علی و محمد، اسلام و امت... تو بکجا رسیدی ای دوست. تو چرا علی نمیشوی مگر علی از جنس بشر نبود؟ این افتخار هرچندفرخنده است دیگر بدرد مردم دنیا نمیخورد توخود محمدی باشد اگر خبر زانصاف میدهی باشد اگر به راه خودت راست میروی. بیهوده قامت دیگران را یو خم مکن یکعمر گفته اند باشد تو هم بگوی به جایی نمیرسی

احمد

سلام . اگر وقت گذاشته سربزنيد تشکر می گردد.

اسدالله جعفری

باسلام قلمت هميشه برنا باد

عبدالصمد بیریا

استاد عزیز: نمیدانم اعتقادات شما راجع به مذهب ودین تا کدام سرحد از یافته های ذهنی شماست. اما همیقدر حدس زده میتوانم که شاید این مسله به تعلیمات ثانوی شما در مدارس دینی مذهبی بر گردد. شما انسان قرن بیست یک هستید و اگر معتقدات مذهبی را برای جذب عوام در نظر دارید باید گفت که آینده را در آیینۀ شکسته نگاه میکنید و اگر هدف شما تذکیۀ روح و معنویات است باید بگویم رسیدن به حقیقت از راه دین و مذهب دشوار و گمراه کننده است. شما که دید گشاده دارید میتوانید حقایق ملموس را با احساس زنده و بالندۀ خود تجربه کنید. کامگار باشید