حاشيه‌اي بر يك پيشنهاد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

دوست محترمي در بخش پيامهاي خاطرات محرم نوشته است كه گمان مي‌كند مراسم محرم در راستاي استمرار سلطه‌ي سلسه صفوي بيناد نهاده شده و نمي تواندچندان معتبر باشد. و از  من خواسته كه باب اين بحث را باز نگهدارم و توضيحات بيشتري بدهم.

          من در اين نكته كه يك سنت ممكن است بنا به سياستهاي، در زمان خاصي شيوع بيابد و يا توسط قدرتهاي مسلط روزگار، مورد بهره برداري قرار بگيرد هيچ ترديدي ندارم ونيز  خوانده ام كه سلسله صفوي نيز متناسب با نياز روزگارشان از احساسات مذهبي وشيعي مردم زمان خود نهايت بهره برداري را نموده است. نكته ديگري كه در سخنان اين دوست نيست و من اضافه مي كنم اين است كه خيلي از اين سنت ها اصولا ربط چنداني به مباني دين يا مكتب خاص كه اين آيينها در دامان او زاده شده نيز ندارند، بكله دليل و علت ايجاد شان خواسته‌ها و نيازهاي پسيني و مقطعي مردم آن جامعه بوده است.

 اما سخن اين است كه به هيچ كدام از اين دو دليل نمي‌توانم ادعا كنم كه آن سنت بيخود باشد. چون همين دو دليل نشان مي‌دهد كه بيخود نبوده و باخود بوده. ما بايد سنتها را در ظرف فرهنگي و اجمتاعي خودشان برسي كنيم. ممكن است سنتي در زماني مهم بوده وحياتي ولي در يك بستر فرهنگي اجتماعي ديگر آن كاركرد را نداشته باشد. فارغ از واقعيت زمان و مكان در مورد سنتهاي مردم پيشين حكم كردن چندان روا نيست.

ازاين گذشته ما به عنوان كساني كه با سنتها نمي توانيم كنار بياييم بايد روشن كنيم كه كدام بخش از سنت عزاداري محرم مثلا براي ما توجيه پذير نيست؟ آن را معقول نمي‌دانيم، يا مفيد؟ از طرفي آيا ما اين سنت را بدون دليل مي دانيم يا بدون علت. آيا با آن از منظر بيرون ديني و با عينك يك روشنفكر سكولار نگاه مي كنيم يا از منظر درون ديني و با نگرش يك آدم معتقد؟ زير در هركدام از اين موقعيت‌ها شرايط بحث متفاوت خواهد بود.

بهر حال من بحث از اين گونه امور را يك امر قطعي نمي‌ دانم و نسبيت را در آنها دخالت مي‌دهم. با  توجه به اين‌ كه زدودن انقلابي آنها را نيز توصيه نمي‌كنم. بسياري از اين سنتها با ژرفترين نيازهاي روحي و اجتماعي آدمها در ارتباط هستند و با توصيه و سفارش رفع شدني هم نيستند. اما اگر ساختار فكري و نيازهاي اجتماعي افراد تغير يافت خود بخود اين سنتها هم تغير شكل و قيافه خواهند داد.

بهر حال من هم خواستار ادامه بحث هستم و منتظر نظرات شما.    

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

حضور مغتنم استاد سلام فراوان عرض می دارم. از این که خواهش بندهء هیچمدان را قبول فرمودید سپاسگزارم. به عقیدهء من مشکل اصلی در شیوهء تفکر و استخراج تاریخی ماست که فکر می کنیم جامعه به سنت ها ضرورت دارد و یا خیر؟ شما فرموده اید سلسلهء صفوی از احساسات مذهبی و شیعی مردم استفاده کردند... شاید چه که حتما به صفحات تاریخ برخورده باشید که قبل از صفویان مردم شیعه نبودند و شاه اسمعیل پروسهء شیعه سازی را رایج ساخت. بعدا ملا باقر مجلسی اساس شیوه هایی شیعه گری را گذاشت که تا امروز به همان سرعت به پیش می رود و کار ملا باعث سیر شدن شکم های هزاران همطریقتش شده و این شکم ها بزرگ و بزرگتر خواهند شد.

عباس

حالا برگرديم به شيوه هايی بحث که شما پيش آورده ايد. بياييد در نخستين گامها از ديد يک شهروند کاملا بی خبر از تاريخ و اصول دين بحث کنيم و ببينيم اين گزاره ها ما را به کجا می کشاند؟ منی که هيچ از تاريخ و تاويل سينه زنی آگاهی ندارم و مانند من چندين نيای من نيز نداشتند و هر سال برای مظلوميت حسين گريه کرده اند و دست و آهن به سينه و پشت خويش زده اند و فکر کرده اند که از اين طريق می شود به فردوس جايی بيابند و در زمين هم قروض شان پرداخته شود و .......... حالا چه بايد کنم که تاويل قرآنی اين شيوه را پيدا کنم و تاريخ پيدايش آن را بخوانم تا هم از ترسی اين که در گناه داخل شوم هم نميرم و هم سنت را حفظ کرده باشم؟

عباس

استاد! بخدا من می ترسم که با اين کار خود شما را به دردسری جدا از مسئلهء مهاجر بودن تان در ايران نياندازم. اگر می خواهيد پيامم را پاک کرده و خود را از شر من و امثال مجلسی نجات دهيد.

sakhidad hatif

سلام. بحث جالبی است. کم کم به گرهگاه ها می رسيم. من نمی توانم بنويسم اما می خوانم. شادکام و راهگشا باشيد.

abvtaleb

عباس عزيز من برای اينکه بتوانم در موضوع چيزی اضافه بر آنچه نوشته ام بنويسم نيازمند توضيحات بيشتری از شما هستم که بدانم محل اختلاف نظر من وشما دقيقا کجاست. اما بهر حال من در نوبت بعدی قدری شايد روشنتر در اين موضوع حرف زدم

عباس

باز هم سلام. من و شما فکر می کنم که در چندين مورد با هم همنظر نيستيم ( متاسفانه) نخست اين که شما فکر می کنيد که دولت صفوی از احساسات شيعه گری مردم استفاده کرده و من عقيده دارم که دولت صفوی مردم در قلمرو خود اول شيعه ساخته؛ بعد خرف کرده و بعد از احساسات شان استفاده کرده. شايد شما بياييد و بگوييد که من نيز همين را گفتم ولی آيا ترتيبی را که من گفتم قبول داريد؟ بعد مشکل کار من و شما در اين است که من سنت خشونت گرايی محرم را رد می کنم و شما کرارا به نگهداشت آن ها پافشاری می کنيد.

عباس

نبشتهء بالا دوبار داخل شده و نمی شود پيام نوشت.

فرشته بنی

آیا سینه زدن، زنجیر زدن گریه وزاری بخاطر نواسه پیغمبر اسلام و آن هم هر سال کار احمقانه نیست؟ اگر نیست پس بگذارید بگویم تمام شیعه گری همین است که سر امامت را از تنش جدا کنی و خود را مسلمان بدانی و بعد نسل به نسل گریه کنی. خوب راست میگویم مگر سر امام حسین را یهمد ها از تنش جدا کردند؟