عزيزان ! اينهم بعد از مدتها عرض ارادتی ديگر. اميد که بيشتر بتوانم ديداری تازه کنم. از همه‌ی آنهایی که در اين مدت پيام گذاشته اند و بی جواب مانده است پوزش می طلبم. ز دست کوته خود زير بارم.

دستمال يار<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نشسته است و به سر فكرهاي بسيارش

كه  روزگار چه بازي نموده در كارش

هنوز كودك شوخي ميان دهكده بود

كه مرغ جنگ برآورده چنگ  منقارش

به گردباد نشست و دويد دشت به دشت

نه خانه، نه سرو سامان ، نه پاي و پيزارش

به يك حساب سرانگشتيش عيان مي‌ديد

جهان به شكل عجيبي نموده انكارش

دگر نه شوق پريدن به آسمان دگر

نه تاب ماندن و مردن به دام تكرارش

دلش گرفت پكي زد به آخرين سيگار

كه تف به جنگ و تفنگ و تمام اقمارش

®

پر از دريغ ، پر از درد مرد زل زده بود

به دستمال سفيدي كه داشت از يارش

نه دستمال كه يك باغ پر زخاطره بود

نشان دست كسي لابلاي هرتارش

هزار آيت روشن در آن نشانده به ناز

زمعجزات شگفت دو چشم بيمارش

و مرغ بر سر يك شاخه منتظر مانده است

كه دام عشق تو كي مي‌ كند گرفتارش

دوباره مي شود آيا پرنده شد پر زد

به سال عشق به آن لحظه هاي دشوارش

نسيم عطر خوشي را به چارسو پرداد

جهان دوباره جوان شد به دبخت بيدارش

نشست و گفت كه رنج جهان و داغ جهان

فداي آن لب خشك ز بوسه سرشارش

 

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبيب پيمان

آقای مظفری عيد پیش از پیش مبارکباد! سرشار از شادی و سرور باشی! حبيب

محمدبشير رحيمی

سيد بزرگوار عيدت مبارک! روزه و نماز قبول!

hamid-mobasher@yahoo.com.

استاد عزيز سلام . عيد شما مبارك بادا . تابستان بود كه من در دفتر در دري مهمان شما بودم وقرار بود كه بروم حرم ودوباره برگردم ، كه برنگشتم . استاد عزيز ! روزگار غريبي است همه جن وانس وبلاگ دارند ومن ندارم . پس لطف كنيد و دوقطعه از آن غزل هارا كه ازمن گرفتيد بصورت مهمان در وبلاگ خودتان بگذاريد.

شعر جنوب دریاچه

سلام آقاي مظفري عزيز /بابت جشنواره تهران ممنونم /شعرهاي بچه را گرفتم/و اين غزل شما را هم با اجازه برمي دارم /به ما سربزنيد و خوشحالمان كنيد

نويسنده : حميدمبشر

استاد بازهم سلام . بازهم خبري از تو نيست.

naghib

سلام استاد! هوايی تازه بود خوش شدم ارادت مرا بپذيريد مطلبی برای خط سوم برستاده بودم رسيد؟ معذرت از اينکه در اين قاب جادويی تلگرافی مينويسيم تا نگاهی گل کند ذوق تماشا رفته است- چون شرر سامان فرصت اينقدر داريم ما/ مخلص تان نقيب -هرات

سلمان علي زكي

استادسلام /خوشحالم كه مارامهمان شعر زيباي خويش نموديد.اگرخلوت شدازماخبربگيريد

سلمان علي زكي

سلام استاد عيد غديربرشما مبارك تورابجان سيد محمود جوادي ازماخبربگير.

خوبی/خوشی/ميبينم از يار و دستمالش حرف ميزنی/راستی طرف کيه/نکنه آن سعيده گور به گور شده ی نيمه افغانی است.که با هم سر و سری داريد ها ها ها