ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٩  

ها

 

نشر نيكا در مشهد به تازگي كتابي با عنوان "ها " منتشر كرده است. نويسنده كتاب دوست شاعرم جناب رفيع جنيد است. جنيد چند سالي است كه غم غريبي و غربت را برنتافته، به شهر خود رفته تا شهريار خود باشد. از آنجا كه اين روزها اقامت در پايتختِ كشورما كار ساده اي نيست، لذا حضرت جنيد نيز برخلاف سلوك ايام جوانيش كه سخت اهل خلوت بود و دشواربه جلوت كشيده مي‌شد، اندكي تا قسمتي تغيير مشرب داده و شنيده و ديده شده كه درهفته، حداقل چند روزش را با  روشنفكرجماعت  و العهدة علي‌الراوي ايضا با سياستمداران مراوده و محاجّه دارد. اما از آنجا كه هرچه باشد و هركجا باشد باز جنيد است، آموزه‌ي حضرت خواجه حافظ را پاك از ياد نبرده و اگر احتمالا سه ماه مي‌ مي‌خورد، نه ماه ديگر پارساست ودر ايام پارسايي به كار دفتر و ديوان خودش مي‌رسد. و مجموعه دلنوشته‌هاي ها، نشان اين بخش از زندگي ايشان است. در بند آْغازين اين دفتر آمده ‌است:" سطرهاي "ها" در سال 1383 نوشته شده اند. در لحظه‌هاي كابل و فرورفتن در هستن. شايد اگر اين مكان و زمان نمي‌بود هيچ‌وقت اين كلمات، اين‌گونه زنده‌گي بودن را نمي‌داشتند. از آن كه بيان ما از بودن ما- در هرلباسي كه باشد- بستگي دارد به همين زمان و مكان و كشفي كه ما از آن‌ها داريم. منظور به تنهايي زمان تقويمي و مكان جغرافيايي نيست، بلكه اين زمان و مكان بيشتر وجه باطني و انتزاعي دارد:" وضعيت من و زندگي بودن. از آن كه هركدام از كلماتي كه پيرامون بودن ما را پر كرده اند، تهي‌هايي هستند كه انتهايي ندارند."(1)

اما ها چيست؟ ها در قدم اول همان علامت جمع در زبان فارسي است كه به قول خود نويسنده " هربار در انتهاي نامي آمدند و آن نام را بي‌نهايت كردند." (2) شايد هم اشاره‌اي داشته باشد به حرف تآكيد و استفهامي كه در مكالمات روزانه‌ي عامه مردم به كار مي رود. و يا شايد صورت متفاوت آه باشد كه درصادقانه‌ترين كلمه‌اي است كه شايد نژاد آدمي اختراع كرده است و يا مجموعه صوتهاي نا مفهومي كه در حالات مختلف و متفاوت از تهي‌گاه‌ هايي عالم وجود بر مي‌خيزد و فراموش مي‌شود. همان كه نويسنده مي‌گويد: " كه نمي دانم چگونه از چاه هاي تاريك عالم – كه خيالها و افسونهاي آدميان است- به بالا آمدند و ندانستم به كجا مي روند. ها همه‌ي آواهاست همه صداهايي است كه از ابتداي بودن اشيا شنيده شده اند و تا ادامه نيز سرازير آواهاي ديگر اشيا خواهند شد. هرهمه ي براي خودش هايي دارد هايي كه هرچند درهمه است، اما با هاي همه‌ي ديگر يكي نيست" (3) از اين بيشتر من مي دانم كه منظور نويسنده از انتخاب اين دو حرف چيست و شما كه احتمالا خوانند‌ه‌ي اين كتاب خواهيد بود هم نه‌خواهيد فهميد. زيرا توضيح ديگري در كتاب نيست كه بتواند ما را به راز نامگذاري اين كتاب رهنمون شود. اشكالي هم ندارد مگر نامگذاري دلايلي بيشتر از اين را مي طلبد. مهم اين است كه نامي است نو و تا حدود زيادي پرسش برانگيز.

اين مجموعه در قطع جيبي به چاپ رسيده است و حدود 376 صفحه دارد. در هرصفحه نيز يك متن كه با متنهاي قبل و بعد خودش در عين وحدت از كثرتي نيز برخوردار است قرار گرفته است. به  اين معني كه متنها هرچند با عنوان و علامت و شماره گذاري از هم تفكيك نشده‌اند ولي نشان مي‌دهند كه هركدام براي خودشان استقلال خاصي دارند و در مجموع نيز يك واحد را تشكيل مي دهند. بنابر اين مي توان گفت كه چيزي در حدود 370 قطعه در اين كتاب گرد آمده است.

قالب مجموعه‌ي ها، چيزيست ميان شعر سپيد و متن ادبي. از آنجا كه عناصر چهارگانه‌ي شعر از قبيل عاطفه‌، خيال، انديشه و زبان را دارد خوب مي‌تواند شعر باشد. چون  وزن و قافيه ندارد مي‌تواند شعر سپيد باشد و اما ازآنجا كه پلكاني نوشته نشده قطعه‌ي ادبي است. اما نمي‌دانم به چه دليل اين روزها عنوان قطعه ي ادبي دادن به يك مجموعه نوعي توهين به حساب مي‌آيد؟ و اصلا اين قالب به نوعي موقعيت خودش را از دست داده است و جدي گرفته نمي شود. به حساب نوشته‌هاي رمانتيك و لوس دختران دم بخت دبيرستاني گذاشته مي‌شود كه بعد از گذشتن آن سن خاص خودشان هم از مرور و خواندن دوباره‌ي آنها خنده شان مي‌گيرند حال آن‌كه تعداد بسيار زيادي از نوشته‌هاي خيلي خوبي كه من حد اقل در انبان خاطرات خودم از دوره جواني دارم، به همين نوع چيزها مربوط مي‌شود. چه آنوقت‌ها كه تازه به وادي خواندن گام نهاده بوديم و نوشته‌هاي "پرويز خرسند" را مي‌خوانديم. چيزهاي مثل "برزيگران دشت خون" و "آنجا كه حق پيروز است"  و چه وقتي كه اندكي بزرگتر شديم و با نوشته‌هاي استاد محمد رضا حكيمي و گفتگوهاي تنهايي مرحوم دكتر علي شريعتي و خصوصا كتاب شگفت كوير و هبوط در كويرش آشنا شديم و يا بعدها ترجمه‌كارهاي جبران خليل جبران را خوانديم و چه حتي اين روزها كه گاهي هوس مي‌كنيم از عرفانيات پائلو كويلو و باقي عارفان عصر مدرن چيزهاي را مرور كنيم. كه همگي به نوعي كارهاي است در همين حوالي. درست است كه امروزه همه‌ي آن محبوبين ديروز در ديدگان خود من هم ديگر آن رنگ و لعاب سابق را ندارند اما باز نمي‌توانم ارزش هنري و ادبي شان را انكار كنم. بهرحال هركدام از آنها در جاي خودشان و براي گروهي از مردم جاذبه دارند و مي‌توانند پله‌ي انتقالي باشند به سمت متون هنري‌تر. تمام حرف اين است كه نويسندگانشان چيزي براي گفتن داشته باشند. از معاصرين كه بگذريم فكر مي‌كنم در ادبيات كلاسيك ما نيز خيلي از متون ادبي نثر از همين نوع چيزها باشد. از شطحيات پراكنده‌ بگير تا مناجاتهاي خواجه عبدالله انصاري تا نامه‌هاي عين القضات همداني و مقالات شمس تا فيه ما فيه مولانا و سوانح العشاق احمد غزالي و بسار و بسيار نوشته‌هاي ديگر كه همگي نه شعرند و نه داستان. پس لابد قطعات ادبي‌اند چيزي ميان شعر و مقاله و داستان و بسيار شعرتر از ديوانهاي مرسوم و رايج شاعران حرفه‌اي سبك خراساني و عراقي و هندي. اما خوب اينها چه ربطي به كه كتاب ها داشت؟ مثل اين‌كه سخن در تعيين قالب اين كتاب بود كه بحث كشيد به اين‌جا. بلي مي‌خواستم مقدمه چيني كنم كه اين كتاب هم به ظاهر چيزي است از قبيل شطحيات و البته شطحي معاصر.

تا يادم نرفته بگويم كه چند سال قبل احمد عزيزي شاعر معاصر ايراني نيز با اين نام كارهاي كرده بود و چندين كتاب ساخته بود، كار عزيزي البته با تكيه‌ي بسيار زياد بر بار صوري كلمات و تصاويرحاصل آمده از كنارهم نشيني تركيبها جدول ضربي و جملات خيال انگيز ساخته شده بود كه مدتي تازگي خودش را داشت ولي در مجموع راهي به دهي نبرد و از رونق افتاد. شطحيات جنيد اما از اين نوع نيست زيرا تكيه‌ي اصلي جنيد در اين كتاب نه برلايه‌هاي اول و دوم  زبان كه بر لايه‌ي سوم زبان است و در آن بيشتر از آنكه زبان كاركرد آلي داشته باشد اصالت دارد  و نيز خيال و عاطفه نقش برجسته‌اي را ايفا مي‌كند. در كار عزيزي در مجموع، مفهوم مد نظر شاعر را راحت‌ مي‌شد از لابلاي چند استعاره و مجاز بيرون آورد. موضوع اغلب آن نوشته‌ها مسايل اجتماعي و سياسي بود. هرچه بود چيزي بود در سطح ولي در كار جنيد به راحتي نمي‌توان به مفهوم و ما في‌الضمير نويسنده راه يافت كه نوشته اغلب سر به نماد و سمبل و رمز مي‌زند و اين رمزگشايي البته به سادگي ميسور است. در مجموع نوآوري در صورت زبان در كار عزيزي بيشتر بود. اما در همان حوزه ي الي زبان و به نظر مي‌رسد كه كار نويسند‌ه‌ي كتاب ها نوعي اصالت دادن به كلمه است.

از آنجا كه اين قالب در ادبيات ما هنوز موقعيت روشني نيافته لذا نقد و برسي آن هم با دشواري همراه است و ما نيز قصد نداريم آن‌ را نقد كنيم. اما از باب آشنايي بيشتر خوانندگان مي توان گفت كه به طور كلي در خوانش اين كتاب اين چند لايه از شخصيت خواننده به تكاپو مي‌افتد:

1-   لايه‌ي تعقلي: به اين معني كه خواننده فكر مي‌كند حرفهاي نويسنده از قبل حرفهاي فلسفي است. سعي مي‌كند تا با استفاده از خرد عقلي و اندوخته‌هاي اكتسابي خودش چيزي را از دل آن به‌دست بياورد. مانند اما بعد اندكي كنكاش به اين نتيجه مي‌رسد كه با تكيه بر اصطلاحات كدام فلسفه‌ي خاص نمي توان به دل اين نوشته راه برد. مانند اين تكه:

" تناهي نسيان است. نمي شود تناهي را جز با نسيان فهميد. نسيان آن سوي فراموشي است: زماني كه حتي از ياد بردن را از ياد مي‌بري و تناهي طولاني تر از پايان است. و دوباره تناهي نسيان است. هرچيزي كه هست هست. و با بودن و هستن فهميده مي‌شود. هرچيزي همين كه بود از اول بوده است و تا آخر هم خواهد بود و ادامه خواهد يافت. اما تناهي: آن كه قرار است نباشد جز با بودن و فراموش كردن فهميده نخواهد شد. وقتي من بودن نيستم نسيانم. و وقتي نسيانم تناهي‌ام. و وقتي تناهي‌ام نيستم تا بياد آورده شوم و يا فهميده شوم(4)

2-   لايه ي اسطوره‌اي:" هزارها سال است كه كنار تپه نشسته اي و آيينه‌اي را به دست گرفته اي تا روزي پر پرنده‌اي كه سيمرغ را ديده از آن‌جا عبور كند، و شدت هوايي كه در پر دارد  را در آيينه ببيني. هزار سال است كه از آن‌جا تكان نخورده اي و پرنده‌اي هم از آن‌جا نگذشته است. و يا اگر هم گذشته از فرط محو هيچ در آيينه نمانده است..."(5)

3-   لايه‌ي داستاني: " پروانه‌ي چوبي به كناري افتاده، ديگر منقار پرنده نمي‌خواند و زمان هم كه دارد به كندي مي گذرد. پرنده تا همين چند دقيقه‌ي پيش ما را مشغول مي‌ساخت. پروانه‌ي چوبي هم مي چرخيد. كودكان هم درآن طرف داشتند با ماسه قلعه و قصر مي‌ساختند، بعضي شان هم آبتني مي‌كردند و بعد روبه آفتاب سرودي با چشمان بسته مي‌خواندند و مي‌خوابيدند..."(6)

از لايه‌هاي شاعرانه و روانشناسانه كار مي‌گذرم و تا به اطاله كلام دچار نشده ام بگويم كه گاه گاه درروايت و توصيفهاي اين كتاب به استفاده از تكنيك جريان سيال ذهن برمي‌خوريم و در گذر از واقعيت و در هم آميزي مرزهاي خيال و واقع به متن هاي تامل برانگيزي مي‌رسيم كه علي رغم تريد و حيرت در راه نبردن به مفهومي روشن از آن ما را به خواندن چند باره كار ترغيب مي‌كند. هرچه باشد نوشتن و چاپ كارهاي از ا ين دست مي‌تواند در رشد ادبيات كشور ما مؤثر باشد. براي جنيد روزهاي خوش و پرباري را آروز دارم.

 

پانوشتها:

1-     ها، ص،

2-     همان، ص،376

3-     همان

4-     همان، ص، 215

5-     همان، ص، 126

6-     همان، ص،128

7-