ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢  

كنكاشي در سنتها

 

در جهان معاصر كلمه سنت معادل خرافه، عادات و رسم گرفته شده و خيلي ساده در زير چكمه‌هاي مقتدر علم و عقلانيت خرد و خمير مي‌شود. براستي هم اگر سنت به همين معاني باشند، قابل دفاع ابدي نيست. اما همين سنتها نيز در زمانه خودشان به طور نسبي و مقطعي اموري هستند قابل دفاع. آنسان، خواصي دارد كه مدام او را به سمت بعضي از كردارهاي مشابه مي‌راند. مانند خاصيت اسطوره سازي او . مثل همين خاصيت سنت سازي او. ممكن است شكل و شمايل اين اسطوره ها از ديروز تا به امروز فرق كرده باشد اما واقعيت آن تغيري نكرده است. علي رغم ادعاهاي بلند‌بالاي بشر متمدن، در فروكاستن از بار اسطورها و يا اسطوره زدايي از اقليم وجودي شان اين خاصيت به شكل ديگري در حال رشد و نمو است. به گمان من سنت نيز چنين است. ما آدمها با سنتهاي خود زندگي مي‌كنيم . زيرا در ميان سنتها اسيريم و بزرگترين سنتي كه ما را احاطه كرده، سنت مرگ و زندگي است. هرگاه توانستيم از اين دو سنت سترگ رهايي يابيم،توانسته ايم از باقي توابع آن نيز رهايي بيابيم.

به عبارتي ما از دامن سنتي به دامن سنت ديگر در مي‌غلطيم. و اين دور و تسلسل، زندگي ما را مي‌سازد. ما حق داريم به سنت پيشينيان خود به ديده‌ي ترديد بنگريم، به آنها عمل نكنيم. آما حق نداريم به آنها اجازه ندهيم كه در مورد زندگي‌شان تصميم گيرنده باشند. آنها را در بستر تاريخي خودشان مجال تنفس بدهيم. به عنوان مثال در طول تاريخ، رابطه‌ي زن و مرد يك نياز طبيعي بشر بوده است اما شكل اين ارتباط را سنتهاي اقوام و قبايل تعين مي‌كرده است. دنياي مدرن حتي آگر آن را در شكل همجنس بازي نيز قانوني كند باز به سنتي گردن نهاده است. و چنين است حكايت باقي امور بشري از شادي گرفته تا عزايش.

البته ما به عنوان انسانهاي معقول و متمدن هم كه شده بايد ميان سنن مختلف، تفكيك قايل شويم و در دام شبهه‌ي اشتراك لفظ نيفتيم. بايد ميان سنتها فرق بگذاريم . عادات و رسوم را با سنتهاي قدسي، مخلوط نسازيم و هردو را يكجا بر سر بازار تمدن به للام نگذاريم. اينكه سنتهاي قدسي چيست فعلا مورد بحث من نيست. در توضيح اجمالي آن مدد مي‌گيرم از يك رباعي منسوب به عين‌القضات همداني آنجا كه فرموده است:

هر نقش كه بر تخته‌ي هستي پيداست

آن صورت آن كسست كان نقش آ راست

درياي كهن چو بر زند موجي نو

موجش خوانند و در حقيقت درياست

 

اما باز گرديم به بهانه‌ي اصلي اين  نوشتار و آن پيامهاي دوست نا آشناي من عباس‌جان بود كه در باره‌ي سنت عزاداري محرم اما و اگرهاي داشت و به زعم او من در طرف سنت گرايان قرار دارم و ايشان در خط متجددين و نمود اين مفارقت را ايشان در دو چيز دانسته بودند: يكي اينكه سنت عزاداري عاشورا، ترويج خشونت است و دوم اينكه: سلسله صفوي در جا انداختن آن سه كار كرده اند. اول مردم را شيعه ساخته، دوم آنها را خرف كرده و بعد از احساسات آنها استفاده نموده است.

با اين كبري و صغراي منطقي دوست من از زواياي مختلف مي‌شود نظر كرد. اول اينكه اين سير خود سنت ديرپاي قدرت مندان است. ابتدا موضوعي را براي سلطه پيدا مي‌كنند، بعد به جنبه‌هاي غير عقلاني آن موضوع بها مي‌دهند و سپس از احساسات مردم سود مي‌برند. اين ربطي به يك كيش خاص ندارد مي‌شود آن را در تمام ايدئولوژيها و مكاتب مشاهده كرد. چنانكه در ايدئولوژي ماركسيم مشابه چنين سيري را ديديم كه جناب استالين با شعار عدالت اجتماعي و حقوق كارگران و زحمتكشان، بزرگترين اردوگاه ستمگري تاريخ را بنا نهاد. امروزه هم مي‌تواند توسط قدرتمندان ديگر مورد استفاده قرار بگيرد. يعني‌مي‌شود همين دموكراسي، كعبه‌ي آمال خلق امروز را قدرتي به فرض در كشوري مثل كشور ما و شما، ابتدا رواج بدهد، بعد جنبه‌هاي خاصي از آن را مثل آزادي، مبارزه با سنتهاي بومي و ترك عقايد و فرهنگ خودي را ترويج نمايد و آنگاه از احساسات پاك آزادي خواهانه ما مردم بهره برداري كند. من در اين قسمت با شما هيچ مخالفتي ندارم. اما اگر استدلال شما بر اين پايه استوار باشد كه اصولا خود شيعه شدن آدمهاي آن دوره، نوعي خرف شدن بوده .اين ديگر موضوعي جدا گانه است. بايد آن را در جاي ديگري و با متد ديگري برسي كرد. من بر اين عقيده ام كه نمي‌شود شيعه را به جرم اينكه توسط سلسله صفوي مورد بهره برداري قرار گرفته مورد شماتت قرار داد چنانكه نمي‌شود سني را آز آن جهت كه ساليان سال در دست خلافاي اموي عباسي و غيره بوده مورد شماتت قرار داد. و نيز حتي همين دموكراسي خود مان را هم كه امروزه توجيه سلطه شده نيز نمي توان به اين دليل فرو كوبيد. در ثاني در باره‌ي خود سنت‌هاي بر آمده از دل چنين سياستهاي هم نمي‌توان چنين ساده قضاوت كرد و مغالطه‌ي معروف خلط انگيزه و انگيخته را مرتكب شد. آن سنتها را هم بايد جدا گانه مورد نقد و برسي قرار داد.

اما بخش دوم فرمايش شما كه سنت محرم ترويج خشونت است هم مبهم است آيا خود اين سنت ترويج خشونت است يا نه بعضي از شيوه هاي خاص عزاداري  مانند قمه زني و غيره. در صورت اول كه بايد به عرض برسانم كه مراسم عاشورا به نظر من بزرگترين تظاهرات تاريخ بشري در تقبيح خشونتي است كه روزي بر ساحل فرات توسط جمعي فرومايه به وقوع پيوست. آيا به نظر شما امروزه كه مردمان كشور جاپان مراسم سالگرد استعمال بمب اتمي را در كشور شان برگزار مي‌كنند دارند ترويج خشونت مي‌كنند يا تقبيح خشونت؟ اما اگر مورد نظر شما شيوهاي خاصي از عزاداري باشد من هم با شما موافقم و مي‌شود آنها را مردمان زمان ما معاوضه‌ي به احسن كنند آما اصل عزاداري بر مظلومين، از دست رفتگان و كشته شدگان از آن دست سنتهاي ديرپاي تاريخ بشري است كه نه نيازي به ترك آن است و نه توان برداشتن آن. آدمها از ازل تا ابد بر مردگان شان سوگوارند هرچه اين در گذشتگان در چشم‌شان عظيم تر، سوگواري شان نيز دردناكتر خواهند بود. ما وشما مي‌توانيم به عنون روشنفكران زمانه‌ي خود شكل و شمايل عزاداري را عوض كنيم اما قادر نخواهيم بود كه ريشه‌ي غم را در آدمي كه از مرگ سر چشمه مي‌گيرد بخشكانيم زيرا.

سر تا سر دشت خاوران سنگي نيست

كز خون دل و ديده بر آن رنگي نيست

در هيچ مقام و هيچ فرسنگي نيست

كز دست غمت نشسته دلتنگي نيست